اشاره: گفتگوی زیر در منزل «کمال تبریزی» صورت گرفت و در تاریخ شنبه ۱۶ فروردین سال ۱۳۸۲ در ضمیمه «همشهری جهان» روزنامه «همشهری» چاپ شد. 

می‌گویند روزی قرار شد یک آمریکایی، یک آلمانی و یک ژاپنی تحقیقی را درباره فیل‌ها انجام‌دهند و آن را منتشر سازند. محقق آمریکایی پس از دو سال تحقیق کتابی هزار صفحه ای منتشر کرد با نام «همه آن چیزی که می‌خواهید درباره فیل بدانید». محقق آلمانی پس از پنج سال، کتابی شش جلدی چاپ کرد با عنوان «فیل را بهتر بشناسیم» و دست آخر محقق ژاپنی پس از ده سال کتابش را در پانزده جلد و با عنوان «مقدمه ای بر فیل شناسی» به پایان رساند. قضیه گفت وگوی من و کمال تبریزی درباره «دوران سرکشی» نیز چندان از فضای این قصه دور نیست. تقریبا بیشتر کسانی که «دوران سرکشی» را از تلویزیون دیده اند از آن به عنوان یکی از بهترین سریال‌های این چند ساله صدا و سیما یاد می‌کنند. «دوران سرکشی» را می‌توان حداقل به خاطر نگاه جدی و تلخش، فیلمنامه دقیق و سنجیده‌اش، دیالوگ های جذابش، سوءاستفاده نکردن از موضوعش، روایت پیچیده و پازل گونه‌اش، بازی بسیار خوب بازیگران و به خصوص نقش اول آن (عاطفه نوری)، تلاش برای رسیدن ریشه‌های یک معضل بدون درافتادن به احساسات گرایی و در سطح ماندن، جسارتش در بیان موضوعی دردآور، برخورد نکردن سرسری‌اش با موضوع، برانگیختن حس همدلی و همراهی با شخصیت اولش، شناخت رسانه تلویزیون و همچنین کارگردانی خوب تبریزی و از همه مهمتر احترام به مخاطب و شعورش و دست بالا گرفتن او دوست داشت. به هرحال «دوران سرکشی» تا همین جا در بعضی قسمت ها تا حدود بیست دقیقه سانسور و مورد تنگ نظری‌ها و اذیت‌های زیادی واقع شده‌است. درگیرودار روزهای قبل از جشنواره بودیم که خدمت کمال تبریزی رفتیم و اگر احیانا گفت وگوی ما را با ایشان درباره دو فیلمشان خوانده باشید، می‌دانید که برای پیدا کردن تبریزی چقدر سختی کشیدیم. هنگامی که از گفت وگو برمی‌گشتم، در خیال خودم فکر می کردم، توانسته‌ام درباره بیشتر جنبه‌های این سریال با او حرف بزنم، اما در هنگام پیاده کردن نوار (که به علت برخورد با زمان جشنواره، همچنین ویرایش های چند باره آن به دلایل موجه و غیرموجه) خیلی طول کشید و از همه مهمتر جلو رفتن سریال (در هنگام انجام گفت وگو تنها دوازده، سیزده قسمت از سریال پخش شده بود) مدام سؤال‌های جدیدی به ذهنم رسید و حال مدام حس می کنم این گفت وگو حق سریال را ادا نمی کند. اما دیگر نه وقت گفت وگوی جدیدی را دارم (گفت وگوی قبلی ما سه ساعت طول کشید) نه توان آن را. از همه مهمتر با محدودیت صفحه روبه رو هستیم. به هرحال شاید این گفت وگو چیز مختصری باشد در حد «مقدمه ای بر فیل شناسی».

شما سریالی ساخته بودید به نام «قصه های رودخانه» که به نمایش تلویزیونی درنیامد. با توجه به ذهنیتی که برای شما به وجود آمد چگونه حاضر شدید برای سریال بعدیتان یعنی «دوران سرکشی» باز هم با تلویزیون همکاری کنید؟
در گفتگویی که من با آقای جودی (تهیه کننده) و با مسئولین شبکه پنج داشتم، درباره این موضوع زیاد باهم بحث کردیم که آیا صحیح است ما باز هم هزینه زیادی مصرف کنیم ولی نهایتا نتیجه‌ای نداشته باشد. ولی دوستانمان در شبکه تهران با توجه به محدودیت های کمتر این شبکه به ما دلگرمی دادند که این اتفاق تکرار نمی‌شود. نکته ای که در مورد سریال «قصه های رودخانه» وجود داشت این بود که ما وقتی این سریال را کار می‌کردیم تمام مسئولان «سیمافیلم» افراد دیگری بودند و ما با آنها وارد مذاکره شده بودیم و هیچ کداممان هم شناخت درستی از یکدیگر نداشتیم. بنابراین با افرادی طرف بودیم که نظریات دوستان قبلی را اصلا قبول نداشتند و نمی‌پذیرفتند و نمی‌توانستند درک کنند که اصولا چرا باید چنین سریالی با چنین ویژگی هایی تولید شود. بنابراین ما بحث مفصلی با آنها انجام دادیم و از کارشناسان مختلفی هم استفاده‌کردیم. ولی نهایتا به توافق نرسیدیم. به دلیل اینکه ما اصولی را با مسئولین قبل توافق کرده‌بودیم که مسئولین فعلی به آنها اعتقاد نداشتند و یا لزومی در ساخت و پخش چنین سریالی نمی‌دیدند بنابراین سریال رفت که فعلا در آرشیو، بایگانی شود.
 لطفا به طور خلاصه بفرمایید که محتوای سریال چه بوده است؟
داستان سریال درباره دو خانواده ایرانی و مالزیایی بود. نیمی از داستان در مالزی و نیمی دیگر در اصفهان فیلمبرداری شده‌بود. قصه ارتباط دو پسربچه بود یکی مالایی و دیگری ایرانی، که اینها سعی می کردند خانواده‌های خودشان را هم در این ارتباط نزدیکی که با هم برقرار کرده‌بودند، به یکدیگر نزدیک کنند. البته این ظاهر قصه بود و به نظرم می‌آمد که هیچ ایرادی نداشته باشد. پروژه مشترکی بود بین سیمافیلم و یک شرکت در مالزی. ولی نکته ای که وجود داشت این بود که به هر حال چون قرار بود که این سریال در مالزی پخش شود، مسئولین مالزیایی، حجاب خانم ها در بین محارمشان در فیلم را قبول نداشتند یعنی می گفتند که وقتی شما زن و شوهری را در فیلم نمایش می‌دهید، زن نمی تواند در خانه، وقتی در کنار همسرش است، روسری و یا حجاب کامل داشته باشد. اگرچه همین زن در بیرون از خانه کاملا با حجاب بود. ما هم، همه اینها را رعایت کردیم. بالطبع باید همین اتفاق در ایران می‌افتاد، یعنی وقتی همین خانم به ایران می‌آمد، در ایران باید در خانه بدون حجاب باشد که خیلی مسائل پیچیده ای را در پی داشت و مشکلاتی را به وجود آورد. ما با مسئولین بسیار صحبت کردیم که مشکل اصلی ما این موضوع نیست. چون در فیلم «بازمانده» که از تلویزیون هم پخش می‌شد، قهرمان اصلی فیلم، یک زن مسلمان است که کاملا در ملاءعام بی‌حجاب است که ما در سریال مان اصلا چنین کاری نکردیم بلکه یک پله عقب‌تر هم هستیم و ما خیلی با ملاحظه و با احتیاط کار کردیم. ولی به نظر من، عدم پخش سریال به دلیل بی‌حجاب بودن خانم ها فقط بهانه است. استنباط من این است که کوالالامپور و اصفهان با یکدیگر خواهر هستند و کلیه شهرها را شهرداری ها با یکدیگر مبادله کرده‌اند. ما در اصفهان، خیابانی به نام کوالالامپور داریم و در کوالالامپور هم خیابانی به نام اصفهان داریم، این قصه هم به خاطر همین ارتباطی که برقرار شده، به وجود آمده، نکته ای که جان اصلی کلام و موضوع اصلی سریال است این است که شما ناخودآگاه بدون اینکه تأکید خاصی بشود، کوالالامپور را می بینید و بعد اصفهان را می‌بینید. زندگی مسلمان ها را در کوالالامپور می‌بینید و بعد زندگی مسلمان‌ها را در اصفهان می‌بینید. یعنی بدون اینکه تأکیدی بر شیعه و سنی بودن و اختلاف مذاهب شود، تاکید می‌کنیم روی مسلمان بودن دو خانواده و بعد هم خود به خود بیننده، مقایسه ای انجام می‌دهد، بین نحوه زندگی، فرهنگ و ارتباطات محیطی مردم کوالالامپور با کشور خودمان. این موضوع بسیار مفید است. یعنی اشتباه است اگر فکر کنیم که انجام این مقایسه و نمایش این مقایسه در ایران باعث می‌شود که احساس حقارت بکنیم. من فکر می کنم اتفاقا برعکس است. چون ما در فیلم تأکید خاصی نکردیم و فقط این دو محیط را در کنار هم قرار دادیم و قصه خودمان را نقل کردیم. این مقایسه به تبع عرضیات قصه پیش می‌آید. یعنی پشت قصه چنین مقایسه ای انجام می‌گیرد. به همین دلیل باید تأثیر مثبت بگذارد. یک مسلمان ایرانی باید متوجه باشد که چه کمبودهایی نسبت به یک مسلمان که در مالزی زندگی می‌کند دارد. البته این نکته را هم نباید فراموش کرد که یکی از پیشرفته ترین و درواقع مرفه ترین و متناسب ترین شکل زندگی را که مسلمانان دارند در مالزی می‌بینیم. مثلا نخست وزیر و یا رئیس جمهورشان اصولا آدم خاصی است و مردم هم علاقه خاصی به ایشان دارند و یک نوع ارتباطات خاصی را برای هم جا انداخته‌اند. نوع زندگی و مشی اقتصادی و معیشت، مدرسه رفتن بچه‌ها و همه اینها در بهترین شرایط ممکن است. پس با در نظر گرفتن همه اینها، خود به خود این مقایسه در نظر بعضی دوستان سنگین آمد و طبیعتا دوست نداشتند که فعلا در مقطع حاضر این مقایسه انجام بگیرد.

موضوع سریال «دوران سرکشی» موضوعی فراگیر است. معضلاتی که در این سریال مطرح می‌شود همه مسائلی هستند که هر روز به چشم خودمان می بینیم و یا می‌خوانیم و به صورت یک بحث کلی در جامعه وجود دارد. ولی وقتی قرار شد که سریال را شبکه ۵ نشان دهد یعنی فقط در تهران پخش می شود آیا حس نکردید که بالقوه مخاطب زیادی را از دست می دهید؟
به هرحال پرداختن به چنین مسئله ای آن هم در تلویزیون که محدودیت های خاص خودش را دارد کار بسیار دشواری است. درست است که مخاطبین به مردم تهران محدود می‌شوند ولی همین تهران بزرگ و همین تهرانی که این همه معضل اجتماعی درونش وجود دارد و ناهنجاری های درون خانواده ها و مشکلاتی که برای مردم وجود دارد همین هم مخاطب بزرگی برای من است. در حال حاضر، این سریال در تهران پخش می شود و فقط بیننده‌ها در تهران فیلم را می‌بینند. امیدوارم که در سال های آینده مشکلاتمان برطرف شود و یا سعه صدر همه مسئولین بیشتر شود تا ما بتوانیم این سریال را در کانال های دیگر یا برای شهرستان ها هم پخش کنیم. ولی همین که سریال از کانال ۵ پخش می شود و درباره موضوعی است که تا به حال در تلویزیون کار نشده بود و ما قبلا تا این حد به بعضی مرزها نزدیک نشده بودیم بسیار خوشحال کننده است. البته ما سعی کردیم به طریقی به این مرزها نزدیک شویم که ایجاد شوک نکنیم و برای همه قابل هضم باشد و خیلی ها بتوانند با این موضوعات کنار بیایند. با توجه به اینکه، انجام دادن چنین کاری بسیار مشکل و دشوار است. یعنی شما باید مثل کسی که حرکات آکروباتیک انجام می‌دهد و یا روی لبه تاریکی راه می رود عمل کنید. و باید بتوانید بار بزرگی را که بلند کرده‌اید سالم به مقصد برسانید تا ارتباط کامل برقرار شود و بیننده ها قبول کنند که در این حرف‌ها صداقت وجود دارد و منعکس کننده یکسری وقایع تلخ درون جامعه است. به نظر من این سریال راه را باز می کند که سازمان بتواند وسعت نگاهش را وسیع‌تر بکند و این موضوع قدم مثبتی است. یعنی اگر حتی یک شبکه محلی وجود داشت و سیستم تلویزیون خصوصی و یا کابلی بود و بیننده هایش خیلی محدودتر بودند باز هم من این کار را می‌کردم. به دلیل اینکه ما همین کار را در سینما انجام می دهیم. یعنی در سینما هم وقتی فیلمی می‌سازیم منتظریم که عده‌ای بیایند و بلیت بخرند و فیلم را ببینند. بنابراین برای کسانی که در سینما کار می‌کنند وقتی وارد تلویزیون می‌شوند همین حیطه از مخاطبین محدود که شامل کل کشور نمی‌شوند راضی کننده است چون ما عادت کرده‌ایم که زیاد زحمت بکشیم ولی بیننده خیلی زیاد نداشته باشیم. بنابراین چنین روحیه ای ایجاب می‌کند که ما با کارهای اینچنینی شروع کنیم تا در آینده بتوانیم کارهای بزرگتری انجام دهیم.
شما یکی از فیلم سازانی هستید که در این چند سال اخیر علاقه زیادی نشان دادید به اینکه یکسری مرزها و یا خطوط قرمز نانوشته را بشکنید. شما دوست دارید عرصه های جدید و مضامینی راکه قبلا خیلی به آنها پرداخته نشده است مطرح کنید لطفا درباره جسارتی که در فیلم هایتان وجود دارد بیشتر صحبت کنید.
بله، واقعا چنین حال و هوایی در کارهایی که انجام دادم وجود دارد یعنی همه فکر می‌کنند که کمال تبریزی می خواهد به لبه خط قرمز نزدیک شود و کنار خطوط قرمز کار کند ولی جانب احتیاط را هم رعایت می‌کند که از این خطوط رد نشود تا فیلم هایش غیرقابل پخش شوند. در مملکت ما متأسفانه معضلی وجود دارد که ما باید به فکر حل این مشکل باشیم و آن این است که حساسیتی که نسبت به رسانه‌های دیگر مثل مطبوعات، کتاب، شعر، نقاشی، موسیقی و. . . وجود دارد به مراتب کمتر از رسانه تلویزیون، سینما و تئاتر است. مثلا اگر یک فیلمساز از تیتر یک روزنامه به عنوان سوژه استفاده کند و فیلمی بسازد فیلم عشقی، سیاسی، اجتماعی و. . . یعنی در واقع قصه ای را در مورد این موضوع بنویسد و اجرا کند به احتمال زیاد، نمایش آن محروم می‌شود.
پس اگر شما بخواهید درباره واقعیت هایی که در اجتماع وجود دارد فیلم بسازید که از تلویزیون هم پخش شود و تحلیل درستی هم درباره آن فیلم ارائه شود حتما نسبت به آن حساسیت نشان داده می‌شود. این حساسیت غلط است برای اینکه مردم خودشان جاهای دیگر این چیزها را می‌خوانند و می‌بینند و این موضوع باعث می‌شود، سینما و تئاتر از مردم عقب باشند. به دلیل اینکه به آنها اجازه داده نمی‌شود که وارد دایره ای از سیاست یا مسائل اجتماعی شوند. دایره ای که همه وارد آن شده اند و با هم بحث و گفت وگو می‌کنند ولی سینما و هنرهای نمایشی نمی‌توانند وارد این دایره شوند.
این گونه محافظه کاری ها و حساسیت ها و روحیه احتیاطی که وجود دارد باعث می‌شود که ما همیشه فکر کنیم موضوعی که می‌تواند بسیار عادی باشد و در مراحل عقب تری از موضوعات اجتماعی که به سرعت پیش می رود باشد، به عنوان کار جسارت آمیز تلقی شود. تلویزیون ارگانی است که باید نماینده مردم باشد. تمام کانال های تلویزیونی ما بودجه خود را از جیب مردم می‌گیرند و باید سخنگوی مردم باشند. خوب وقتی شما تلویزیون نگاه می‌کنید و می بینید مسائلی که به عنوان حقیقت اتفاق افتاده و تلویزیون با توجه به شرایط و محدودیتی که دارد نمی‌تواند به شما ارائه دهد طبیعتا به سمت ماهواره و. . . کشیده می‌شوید. تلویزیون باید به زبان مردم باشد یعنی کسانی که در تلویزیون هستند باید نماینده مردم باشند و مردم باید فکر کنند که این کانال، کانال خودشان است و همه حرف ها و ناگفته‌هایشان را باید از زبان رادیو و تلویزیون بشنوند ولی متأسفانه به دلیل حساسیتی که در مورد کارهای نمایشی وجود دارد فاصله به وجود می‌آید و تلویزیون تبدیل می شود به رسانه ای که کمتر کسی تمایل دارد خبرهایش را نگاه کند و تبدیل می‌شود به یکسری فیلم‌های سینمایی خارجی.

دغدغه های اجتماعی شما زیاد است. علاقه زیادی به ساختن فیلم هایی درباره معضلات اجتماعی مددکاری های اجتماعی و پرستارها و. . . و مسائل این گونه دارید. مثلا در فیلم «مهر مادری» یا «دوران سرکشی» شاهد آن بوده ایم. لطفا درباره این دغدغه ها بیشتر توضیح دهید.

من از زمانی که در دبیرستان بودم کار عکاسی می‌کردم. مثلا می‌رفتم از قسمت های پایین شهر عکس می‌گرفتم و یک نمایشگاه عکس درست می‌کردم. این فعالیت وقتی وارد دانشگاه شدم خیلی بیشتر شد. یعنی یک کمیته فیلم و عکس در دانشگاه پلی تکنیک بود که به محض قبول شدنم در دانشگاه سراغ این کمیته رفتم. در دانشگاه نمایشگاه‌های عکس زیادی گذاشتیم و فتورمان های مختلفی تولید کردیم. از همان زمان گرایش به دیدن معضلات اجتماعی و مطرح کردن آنها از طریق مدیوم عکس همیشه در ذهنم وجود داشت. اولین کارهایی که من انجام دادم به صورت فتورمان بوده است. در هر صورت روندی بود که آغاز شد. از یک دوره ای دلم می‌خواست که به میان مردم بروم و عکس بگیرم. بیشتر از محلات پایین شهر و فقیرنشین و کسانی که دچار محرومیت‌ها هستند. همین روند ادامه پیدا کرد تا اینکه وارد سینما شدم و تغییر رشته دادم و وارد دانشگاه هنر شدم و این روند ادامه پیدا کرد. کارهای عکس زیادی در دانشگاه هنر انجام دادم ولی هیچ وقت عکسی نگرفتم که بی ربط به موضوعات اجتماعی باشد اگرچه خیلی ها در عالم روشنفکری این کار را می‌کردند ولی همیشه در عکس هایی که من کار کرده ام یک متن واقعی و اجتماعی وجود دارد. فیلم های کوتاه هم که در دانشگاه کار کرده‌ام این گونه بوده است. در همه کارهایی که انجام می دهم همیشه خواسته ام قهرمان های قصه ام انعکاس دهنده آدم هایی باشند که به صورت واقعی در جامعه وجود دارند یا اینکه قهرمان قصه مجموعه ای از خصلت ها و شخصیت های اجتماعی که با هم در او بروز کرده است باشد. بنابراین به صورت طبیعی این موضوع در کارهای من وجود دارد و وقتی که کار می کنم ممکن است اصلا هیچ زمینه اجتماعی وجود نداشته باشد ولی در اجرا سعی می کنم که آن زمینه اجتماعی را فراهم کنم. بنابراین در فیلم‌های من شما می توانید از موضوع خاصی که در قصه وجود دارد به یک مفهوم کلی اجتماعی برسید.


مقدمات لازم برای ساخته شدن سریال دوران سرکشی چه چیزهایی بوده است.

در مرحله اول با آقای طالب زاده درباره اینکه داستان چه فرمی داشته باشد و چه کارهایی باید انجام دهیم که بتواند شامل همه معضلاتی که در دختران فراری وجود دارد شود صحبت کردیم و بعد هم قرار شد که به خانه ریحانه برویم و در آنجا تحقیقات را ادامه دهیم.


چرا آقای طالب زاده را برای این کار انتخاب کردید؟

من قبلا یک فیلمنامه از آقای طالب زاده خوانده بودم که بسیار پسندیدم. البته وقتی فیلمنامه را خواندم هیچ آشنایی با ایشان نداشتم ولی به خاطر قلم روانی که داشتند و روایتی که با آن جزئیات را توضیح داده بودند به نظرم آمد که ایشان توانایی این کار را دارند، درعین حال می دانستم که سریال پربیننده «در پناه تو» را هم قبلا نوشته‌اند. بنابراین با ایشان تماس گرفتم و صحبت کردم و بعد یکسری تحقیقات اولیه شروع شد. تحقیقات اولیه را از طریق آقای ارگانی که در آن زمان مسئول بخش اجتماعی شهرداری بودند آغاز کردیم. آقای ارگانی خیلی در این کار به من کمک کردند چون به هر حال مسئولیت مشخصی را در شهرداری داشتند و خوابگاه ریحانه به نوعی زیر نظر ایشان بود. طی چند جلسه ای که با هم داشتیم درباره فضایی که باید بر قصه حاکم باشد و مسائلی که باید در مورد انگیزه فرار این دخترها و ارتباطشان با خانواده ها و اینکه چه کار بکنیم که همه اقشار جامعه و اعضای خانواده‌ها بیننده این سریال باشند، صحبت کردیم. با راهنمایی های آقای ارگانی و در اختیار قرار دادن خانه ریحانه برای فیلمبرداری و وجود آن خانه با تمام اجزایی که در آن حضور داشتند توانستیم فضاسازی خوبی برای سریال داشته باشیم. در نهایت یک کلیتی با توجه به ساختار قصه و سریال که قبلا صحبت کرده‌بودیم به وجود‌آمد و آقای طالب زاده نوشتند وبعد با هم توافق کردیم و ایشان مشغول نوشتن شدند و من قسمت قسمت نوشته‌ها را می‌خواندم. با مسئولین شبکه هماهنگ کردم.

تحقیقات شما چند وقت طول کشید و پخش سریال تا کی ادامه دارد.
در حدود ۶ ماه به طور مداوم کار کردیم و بعد هم چند ماه به نگارش فیلمنامه اختصاص پیدا کرد و سریال تا ۲۸ فروردین ادامه دارد.


پس مثل اینکه ما کمی زود خدمتتان رسیدیم! انتخاب نوع، روایت برای سریال بسیار جالب بود. یعنی سریال، اطلاعاتش خیلی ساده از همان قسمت اول در اختیار تماشاگر نمی گذارد. الگوی روایی خیلی شبیه داستان های کارآگاهی است. آیا این شیوه روایت پازل گونه از ابتدا در طرح اولیه وجود داشت یا نه؟
در صحبت اولیه ای که با آقای طالب زاده داشتیم فکر کردیم که به قصه حالت پازل گونه بدهیم و اگر شما سریال را دقیقا دیده‌باشید اولین باری که قهرمان قصه در آن مطرح می‌شود وقتی است که یک پلیس می‌خواهد درباره این دختر صحبت کند و می گوید: «بچه های دایره مخدر شهر می‌گویند: مادلین آلبرایت» و این دقیقا چیزی است که در خانه ریحانه وجود داشت و به او لقب مادلین آلبرایت داده شده بود. علتش هم چندشخصیتی بودن آن دختر بود که معمولا این دخترها دچارش می‌شدند. البته به این کثرتی که در فیلمنامه دیده می شود نیست ولی او را الگو قرار دادیم. بنابراین تصور ما این بود که چون شخصیت قهرمان قصه چندوجهی است پس قصه ای بنویسیم که وجوه مختلف داشته باشد بنابراین شما الان ذات آنی را می بینید که هم از زوایای آدم های مختلف مطرح می شود و هم به اشکال مختلف از طریق خود قهرمان قصه نقل می‌شود. پس برای یک قصه ما چندین نوع روایت می بینیم و در مراحلی که روایت می شود، چون هر جایی از آن یک جعل و دروغی وجود دارد پس قصه و روایت بعدی شروع می شود.


پس شما سعی نکردید که سادگی روایی تلویزیونی را در پیش بگیرید. آیا متوجه این موضوع بودید که شاید مخاطب یک مقدار جلو نیاید و پازل را خودش در ذهن خودش نتواند حل کند. 

البته با حرف شما موافقم ولی ما سعی کردیم که جذابیت را با متفاوت بدون ساختار همراه کنیم تا کنش برای بیننده ها پیدا شود. متاسفانه تلویزیون هیچ وقت سعی نکرده که اندیشه و تفکر مخاطب را به کار اندازد. آن قدر راحت و ساده و پیش پاافتاده مطالب را به بیننده هایش القا می‌کند که خود به خود عادی شده است. یعنی اگر شما یک کاری که یک مقدار پیچیدگی داشته باشد از تلویزیون پخش کنید ممکن است ذهن بیننده را خسته کنید. برای اینکه عادت کرده به ساده گویی و به نوعی ذهنش تنبل شده است. ما این موضوع را در نظر گرفتیم حتی مسئولین خود شبکه هم در مورد سنگینی فیلم اظهار نگرانی کردند ولی ما به آنها اطمینان دادیم که این اتفاق نخواهد افتاد و با سه اهرم می توانیم این کار را انجام بدهیم. اول در قصه جذابیت به وجود آوریم. دوم فیلم آن قدر واقعی شود و ساختار فیلم متفاوت شود که گرایش به دیدن را به وجود آورد. سوم هم مطرح شدن موضوعاتی بود که تا به حال در تلویزیون مطرح نشده بود. اگر هم مطرح شده بود خیلی آرام از کنار آنها گذشته بودند. ما در این سریال سعی کردیم که خیلی به کانون بحران نزدیک شویم و فکر می کنم که این سه اهرم می‌تواند به موفقیت سریال کمک کند.
یکی از مسائل که در چند کار اخیرتان دیدیم فضای طنز بود. مثلا با اینکه فضای فیلم «مهر مادری» بسیار فضای تلخی بود ولی طنز بسیار خوبی چاشنی اش شده بود. در فیلم «شیدا» هم همین طور، یکسری طنزهایی وجود داشت. «لیلی با من است» که اصولا کاری طنز بود ولی در کار آخری طنز را حذف کردید، آیا این کار عمدی بوده است؟
طنز در حد بلاهت تا حدی که لبخند به لب بیننده بیاورد در سریال وجود دارد. مثلا گفت وگوهایی که بین حنانه و پلیس انتظامی وجود دارد کنایه‌ای است به طنز و این گونه مسائل. ولی طنز به معنای اینکه کل اثر مفرح و شاد باشد خیر وجود ندارد. به دلیل اینکه خود موضوع به ما اجازه نمی دهد که شوخی بکنیم و یا به سطحی برسانیم که بتوانیم ساختاری برایش در نظر بگیریم که حالت طنز پیدا کند علاوه بر آن من شخصا فکر می‌کنم که تلویزیون در آن میزان خندانیدن بیهوده و بی ثمر و بدون عمق و در سطح نگاه داشتن نمایش‌های کمدی زیاده روی کرده است که جا دارد برای اینکه این دو کفه ترازو برابر شود و عدالت برقرار شود تا اطلاع ثانوی حداقل در تلویزیون کار طنز انجام نشود برای اینکه طنز در تلویزیون آن قدر دستخوش ساده انگاری و ابتذال و پیش پا افتادگی شده است که اثر اصلی اش را از دست داده است یعنی طنز یا یک اثر کمدی زمانی موثر است که اگر چه لبخند به لب بیاورد ولی دل مخاطب، عقل مخاطب و فکر مخاطب را هم تحریک بکند. متاسفانه طنزهایی که در تلویزیون وجود دارد و خنده هایی که به لب بیننده ها می‌آورد پشتش خالی است و در واقع بدون بنیه است و من با خودم فکر کردم که می‌شود در تلویزیون برنامه ای تولید کرد که بیننده داشته باشد و مخاطبش بخندد و کاملا مفرح باشد اما در واقع در سطح حرکت نکند و هنوز باید یکسری کارهای جدی تر انجام داد تا اینکه کفه ترازو به تعادل برسد.


در حال حاضر وضعیت پخش چگونه است؟ آیا از پخش راضی هستید؟
در مجموع راضی هستم. منتها ما بر روی فیلمنامه این سریال بسیار کار کردیم. چون شما فرض کنید کسی که مسئول رده بالای یک کانال تلویزیونی است، خیلی از مشکلات را می‌داند، خیلی از مسائل اجتماعی را در نظر دارد، خیلی از دیدگاه ها را باید در نظر بگیرد، خیلی از ملاحظات را باید انجام بدهد و اصولا هم آدمی است که اندیشه لازم را دارد، خب ما وقتی با هم وارد بحث می‌شدیم، توافق لازم را داشتیم. مسئولین یک کانال، یکسری آدم‌های جزیی نیستند، افرادی هستند که برای خودشان ایده و نظر دارند پس وقتی حاصل تلاش همه ما که یک گروه سازنده و مسئولین تلویزیونی بود به مرحله پخش می‌رسد، باید کمتر دچار مشکل شود، در صورتی که برخلاف کارهای دیگر سازمان که به آنها خیلی اعتنایی نمی‌شود، روی سریال ما حساسیت خاصی وجود داشت و نگاهی که طبیعتا آدم را دلخور می‌کرد. به دلیل اینکه، کسی که در پخش انجام وظیفه می‌کند باید متوجه باشد که چه کاری را سانسور می‌کند. به هر حال، پشت این کار، آدم های گروه سریال شبکه پنج بودند، همه مسئولین بودند، مدیر شبکه بود و خود من و آقای طالب زاده هم بودیم، وقتی همه اینها پشت چنین مجموعه‌ای باشند، طبیعتا کسی که در پخش نشسته و با ملاحظات روز اجتماع حذفیات را انجام می‌دهد خیلی باید رعایت بکند و انتظار من این بود که کمتر حذفیات انجام شود. چون چیزهایی حذف می‌شود که انصافا جای حذف کردن ندارد. داشتن روحیه محافظه‌کاری و بیش از حد ملاحظه کردن در واقع نوعی عقب‌نشینی کردن است و همین باعث می‌شود که حذفیات به وجود بیاید. وگرنه، اگر همه آنچه که ما کار کردیم و ساختیم، همان طور هم پخش شود هیچ کس به آن خرده نخواهد گرفت. شما باید مجموعه سریال را کامل ببینید تا بعد درباره کلیاتش قضاوت کنید. بنابراین کمی این موضوع مرا رنجیده خاطر کرد.


چه طور شد که شما به موضوع «دختران خیابانی» علاقه مند شدید؟

گرایش به مضامین اجتماعی همیشه در من وجود داشته مثلا اگر شما به من پیشنهاد بدهید که درباره بچه هایی که در خیابان دستفروشی می کنند قصه بنویسید من فورا پاسخ مثبت می دهم. یعنی من از موضوعاتی که از متن اجتماع فاصله دارند و بیشتر تخیلی است و ندرتا امکان اتفاق افتادن دارد دوری می‌کنم، یعنی احساس من این است که باید بروم به سمت موضوعاتی که بستر اجتماعی داشته باشند یا مصداق اجتماعی داشته باشند. یعنی قصه و شخصیت‌ها و آدم‌ها را بتوانیم در جامعه پیاده کنیم. اگر چنین اتفاقی بیفتد نسبت به آن گرایش خواهم داشت. به نظرم تاثیری که فیلم بر روی مخاطب می‌تواند داشته باشد بسیار مهم‌تر است از اینکه مثلا فیلمی بسازیم که از نظر ساختاری و موضوعی و نحوه کارکردی مناسب جشنواره‌ها باشد. البته نمی‌خواهم بگویم که اینها مهم نیست، ولی بیشتر نحوه تاثیرگذاری بر روی مخاطب برایم مهم است. شما اگر بتوانید از طریق موضوعی که مطرح می‌کنید، یک نفر را متوجه مطلبی بکنید یعنی باعث شوید که او کار مثبتی در زندگی اش انجام دهد و یا از انحرافی جلوگیری کنید و یا یک معضل اجتماعی را طرد کنید یا باعث شوید که عده‌ای نسبت به این معضل توجه نشان بدهند به نظرم کار مهمی انجام داده‌اید. به همین دلیل هم هست که هر کس دلش می‌خواهد کاری که انجام می‌دهد در وهله اول در مخاطبش نوعی پالایش به وجود بیاورد. نوعی احساس نزدیکی به وجود بیاورد. در مرحله بعد، باید فیلم خوبی ساخته شود، جذاب باشد دارای ساختار محکم و قابل دفاع باشد در جشنواره ها مطرح بشود و جایزه بگیرد، ولی نباید بعد دیگر را فراموش کرد. اگر الان به من پیشنهاد بشود که مثلا یک کار تاریخی بکنم که هزینه های آنچنانی دارد ولی فاقد مطلب و بستر اجتماعی باشد من اصلا آن را قبول نمی کنم. هر چند کار بزرگ و سنگین و عجیب و غریب می‌تواند برای هر کسی ایجاد پشتوانه بکند ولی قبول نمی کنم که همکاری کنم. در مقابل این کار اگر پیشنهاد کار ساده ای بر من بشود حتی اگر در حد گرفتن یک عکس ساده و گذاشتن آن در نمایشگاه باشد، ولی آن عکس منعکس کننده یک معضل اجتماعی باشد که به نوعی همه جای دنیا متوجه بشوند که ما در ایران مثلا چنین مشکل اجتماعی داریم و به نوعی عنایت شود و مشکل بر طرف شود، ترجیح می‌دهم که آن عکس را بگیرم.
درباره شخصیت حنانه و دکتر یونسی بیشتر توضیح دهید. آیا این شخصیت ها در روند تحقیقات پیدا شدند؟
دکتر یونسی شخصیتی است که گره های به خصوصی را در قصه باز می کند و اصولا شخصیتی است برگرفته از تجربیات شخصی من و آقای طالب زاده، آقای طالب زاده در مرحله نوشتن و من در مرحله اجرا. بعدها دوستان روانپزشک به من اعتراض کردند. اصولا روانپزشکان، شغلشان به گونه ای است که تاثیر متقابل بر روی خودشان می‌گذارند و از حالت عادی خارجشان می کند. من تا به حال با چندین روانشناس برخورد کرده ام و چنین احساسی را داشته‌ام. این روانشناس قصه ما هم به دلیل نوع کاری که دارد و ارتباطی که با بیمارش برقرار می‌کند و انواع و اقسام شخصیت در رفتارها و صفات مختلف، این ها به نوعی در تعادل متقابل و تاثیر متقابل به شخصیت بر می‌گردد. یعنی خود آقای دکتر روانپزشک به نوعی متاثر از بیمارانش می‌شود و منش خاصی پیدا می کند که در دکتر یونسی به این شکل دیده می‌شود. در اجرا هم من از بازیگر نقش دکتر یونسی خواستم که چنین شکل و شمایلی پیدا کند. اما شخصیت حنانه چنین نیست. حنانه مقداری برگرفته از واقعیت است که بر می‌گردد به سرپرست خانه ریحانه و مقداری هم مربوط می‌شود به قصه که هر دوی اینها با هم ترکیب شده‌اند، ناهنجاری‌هایی که در شخصیت حنانه وجود دارد خیلی طبیعی نشان می‌دهد. یعنی شبیه یک قدیس نیست، به دلیل این که کارهای قدیس مابانه انجام می‌دهد و آدمی است که خودش را وقف دختران فراری کرده‌است. اصولا آدمی که در چنین شرایطی قرار می‌گیرد و زندگی خودش را فدای یک موضوع اجتماعی می‌کند، آدمی است عصبی. در واقع به خاطر همین حرص و جوش خوردنش هم هست که چنین کاری را انجام می‌دهد. چون نمی تواند بی تفاوت باشد و نسبت به مسائل اجتماعی عکس العمل دارد. ولی آن قدر درجه حساسیتش زیاد است که این کارها را انجام می دهد و عصبیت و حرص و جوش خوردنش آن قدر هست که ما برای شخصیت قصه‌مان لازم داشتیم. منتها دوستان و مددکارهای اجتماعی که در خانه ریحانه بودند، آزرده خاطر شدند، چون به نظر آنها، بین شخصیت ها با واقعیت فاصله وجود داشت. اصولا من هر وقت درباره آدم متخصص فیلم ساختم، مورد اعتراض واقع شدم. ولی باید بدانید که ما در فیلم می خواهیم یک قصه دراماتیزه شده بگوییم، می خواهیم قصه ای تعریف کنیم که آن قدر برای بیننده جذاب باشد که او فیلم را همراهی کند و مطالب اصلی را بگوییم. نمی خواهیم درباره علم خاصی کنفرانس بدهیم. بنابراین طبیعی است که شخصیت قهرمان قصه ما شخصیت فرضی است. بنابراین این مشکلات وجود دارد و ما باید آن قدر درباره اصول تبلیغات و اصول فیلمنامه نویسی و ارتباط با مخاطب صحبت کنیم تا مشکلاتمان برطرف شود.


یکی از وجوه جذاب فیلم رابطه حنانه با شوهرش است. یعنی عملا کار حنانه در بیرون از خانه باعث شده که هر روز از همسرش دورتر شود. یعنی، آدمی که باید مشکل گشای دیگران باشد، خودش در خانه تبدیل به یک مشکل بزرگ شده است. به نظر شما بهتر نبود که بر روی ابعاد این رابطه بیشتر تاکید می شد؟
ما برای پیشرفت قصه، نیاز داشتیم که این نوع ارتباط و درگیری را در فیلم بیاوریم و آقای طالب زاده خیلی به موقع از این نوع ارتباط استفاده کرده است. چون فیلمنامه بسیار دقیق و حساب شده نوشته شده است. دیالوگ‌هایی که اشاره کردید واقعا از محاسن کار است منتها، یک نکته را باید در نظر بگیرید چون محور اصلی قصه ما دختران فراری و خانه ریحانه است پس نمی توانستیم خیلی وارد زندگی خصوصی این آدم‌ها بشویم. تا حدی وارد زندگی خصوصی حنانه و شوهرش شدیم که به پیشرفت قصه ما کمک بکند و گره ای از قصه ما باز بکند. اگر سریال را کامل ببینید، اصولا بخش هایی وجود دارد از حضور دختر فراری در خانه حنانه و حضور همسر حنانه که جاهایی کمک می‌کند و جاهایی هم مشکل می‌آفریند و این درگیری دائما وجود دارد منتها در حدی است که رشته اصلی را رها نکند. ما در سریال سعی کردیم که به محوریت قصه و موضوع وفادار بمانیم و آن را مرکز توجه قرار بدهیم.
بازیگران را چگونه انتخاب کردید؟
مسئولین شبکه و تا حدی هم تهیه کننده اصرار داشتند که از چهره های سرشناس استفاده کنیم چون من برای اولین بار در شبکه پنج کار می کردم و به دلیل زمینه قبلی که بین من و خیلی از بازیگرها وجود دارد انتظار داشتند برویم دنبال هنرپیشه های خیلی مطرح. ولی من با این قضیه مخالفت کردم، دلیلش هم این بود که ما برای انتخاب کردن بازیگرها حتی الامکان سعی کنیم که از بازیگری که چهره آشنا برای بیننده دارد دوری کنیم و برویم دنبال چهره‌هایی که کاملا ناآشنا هستند. بکر بودن چهره ها بسیار اهمیت دارد. بکر بودن به این معنی که شما باور کنید بازیگری که مشغول بازی کردن است در واقع نقش بازی نمی کند بلکه خودش در حالت طبیعی است. سعی کنیم آنقدر آدم‌هایمان را برگرفته از واقعیت اجتماعی بدانیم که به نظر بیاید کار مستند انجام می دهیم. مثلا دخترهایی که در آن خانه هستند واقعا باید به نظر بیایند که همه در این خانه نگهداری می شوند و از ابتدا هم مسئولین خانه ریحانه به ما پیشنهاد دادند که از دختران واقعی استفاده کنید که من قبول نکردم. به دلیل اینکه دخترهایی که در این خانه هستند آنقدر تیزهوش هستند که ما حریف آنها نمی‌شویم و خیلی زود می توانستند به لحاظ رفتاری بر ما تسلط پیدا کنند و ما به راحتی نمی‌توانستیم آنها را تحت اختیار خودمان داشته باشیم و به خاطر تیزهوشی‌شان خیلی زود می توانستند روابط درون بچه ها را کشف کنند. بنابراین من از این کار اجتناب کردم و رفتم به دنبال آدم‌هایی که توانایی بازیگری داشته باشند و ما بتوانیم از چهره‌هایشان استفاده واقعی بکنیم. به همین دلیل هم سعی کردیم که خیلی گریم نداشته باشیم. برای انتخاب بازیگران اصلی یکسری را خودم کاندید کردم و البته آلترناتیوهایی هم داشتند که به تدریج انتخاب شدند مثلا برای نقش حنانه، بازیگرانی انتخاب شدند، اما متأسفانه نتوانستیم با یکدیگر همکاری کنیم ولی الان خوشبختانه خانم مستوفی خیلی خوب توانستند از عهده نقششان بربیایند و با تمام زمانی که داشتند و پشتکاری که داشتند، نتیجه خوب عایدمان شد. درباره دخترهای دیگری که به نوعی غیرحرفه ای بودند و کارهای اولشان را انجام می دادند، دستیار من آقای نصیری خواه، همه این گونه نیروها را شناسایی می کردند.
خانم نوری چگونه انتخاب شد؟
ما تست های مختلفی از عده زیادی از دخترانی که در دبیرستان و هنرستان بودند گرفتیم که خیلی راضی کننده نبود. به یکی دو نفر رسیده بودیم که می خواستیم با آنها کار کنیم ولی در لحظه های آخر، خانم نوری را پیدا کردیم.
اما در مورد آقای رجبی، اصولا ایشان بازیگر لحظه ای هستند و نباید برای ایشان دیالوگ نوشت. در فیلم هایی که بازی کردند، اکثر دیالوگ ها رابه صورت بداهه، خودشان گفته اند. من حس می کردم ایفای این نقش برای ایشان کمی سنگین است و اگر شما هر کس دیگر را جایگزین می کردید، مسلما نقش به نفع او مصادره می شد. به دلیل اینکه او اصولا دارای چهره آرام و گویش آرامی است که نزدیک به نقش نیست. نقش هایی که ایشان قبلا بازی کرده بودند، خیلی آدم های ساده تر و معمولی تری بودند. 
در ابتدا قرار بود نقش را کس دیگری بازی کند که متأسفانه نتوانستند همکاری کنند. پس ما رفتیم سراغ آقای رجبی. البته من، آقای رجبی را از قبل کاندیدا گذاشته بودم و فکر این را هم کرده بودم که اگر کسان دیگری انتخاب نشدند و ما رفتیم سراغ آقای رجبی چه سازوکارهایی را باید در ذهنمان در نظر بگیریم. در حال حاضر واقعیتی در جامعه ما وجود دارد که متأسفانه نسبت به آن بی اعتنا هستیم و خیلی ساده از کنار آن می گذریم که باعث می‌شود سطح استانداردی را که باید در همه اجزای زندگی مان داشته باشیم از دست بدهیم. مثلا الان به دلیل کثرت گرایی که در جامعه مان وجود دارد، خیلی راحت به یکدیگر لفظ استاد را تلقی می کنیم و به راحتی خرجش می‌کنیم. در واقع یک دفعه شما نگاه می کنید می‌بینید، جوان تازه پایی که خودش باید زیر نظر استاد دیگری باشد، به عنوان استاد به جوان‌های این مملکت درس می دهد. این اتفاق متأسفانه در سطوح دیگری هم افتاده است. یعنی الان به جرأت می گویم سرهنگی که در نیروی انتظامی یا ارتش یا هر جایی وجود دارد دیگر ابهت سرهنگ های قدیمی را ندارد، یعنی زمانی سرهنگ شدن خیلی دشوار بود و شما باید یکسری مراحلی را طی می‌کردید تا ژنرال یا ارتشبد یا سرهنگ شوید، ولی الان، این اعتبارات را خیلی راحت خرج می‌کنیم و به هر کسی به راحتی لفظ دکتر، استاد یا القابی دیگر می‌دهیم. من فکر می کنم که اصولا باید مراحل زیادی را پشت سر گذاشت و تجربه‌های کافی به دست آورد تا اینکه بتوانیم به او این القاب را اطلاق کنیم. الان وقتی در جامعه نگاه می کنیم، می‌بینیم که این خرج شدن اعتبارات، باعث می شود که منزلت آدم‌ها کم شود. این موضوع شاید اشاره به این واقعیت تلخ است که وجود دارد. یعنی شما سرهنگی را که می‌بینید، در واقع نمونه واقعی است که در جامعه وجود دارد. در این سرهنگ به رغم اینکه باید یکسری پیچیدگی‌هایی وجود داشته باشد، ولی برعکس، ما در او نوعی ساده اندیشی و نوعی ساده نگاه کردن و ساده تحلیل کردن مسائل را می‌بینیم. اصولا شخصیتش ساده است. من کاملا با نظر شما موافقم ولی این انتخاب، کاملا عمدی بوده است یعنی ما نمی خواستیم سرهنگی را نشان بدهیم که دارای نوعی تیزهوشی آنچنانی باشد که مرتبا دستور بدهد. ما می خواستیم بگوییم سرهنگی که ما مد نظرمان است در یک چنین اشلی حرکت می کند که منطبق بر واقعیت است. البته من قصد توهین به سرهنگ هایی که در همه نیروها خدمت می‌کنند ندارم.
چطور شد که تدوین سریال را خودتان برعهده گرفتید؟
در ابتدا قرارنبود که من کار تدوین را برعهده بگیرم، منتهی با مشکلاتی که بین تهیه کننده و تدوینگر پیش آمد، توافق مورد نظر انجام نشد و ما هم در شرایطی بودیم که باید زودتر کار سریال را تمام می‌کردیم. پس من مجبور شدم که خودم تدوین سریال را برعهده بگیرم.

در سریال بسیار کم از موسیقی استفاده شده است، چرا؟
به نظر من، موسیقی در کارهای نمایشی باید جایی که لازم است استفاده شود، به دلیل اینکه موسیقی تأثیر انتزاعی دارد و کاملا می تواند ایجاد حس و فضا بکند و اگر بیش از اندازه تکرار شود، دیگر خاصیتش را از دست می دهد. البته تهیه کننده اصرار داشت که از موسیقی بیشتر استفاده کنیم ولی من دائما مخالفت می‌کردم و می گفتم اجازه بدهید برای یک بار هم که شده، کاری انجام بدهیم که در آن مرتبا ساز موسیقی کوک نشده باشد.
درباره تیتراژ اولیه صحبت کنید؟
در ابتدا قرار بود، تیتراژ دیگری داشته باشم ولی چون به زمان پخش نزدیک می شدیم و وقت کافی نداشتیم تهیه کننده درباره تیتراژ، ایده ای ارائه داد که ما هم پذیرفتیم، بعد در آن تغییراتی ایجاد کردیم و قرار شد موقتا، تا وقتی که تیتراژ اصلی حاضر شود، این تیتراژ پخش شود. تیتراژ اصلی را هم سفارش دادیم ساخته شد، اتفاقا تیتراژ خیلی خوبی هم شده، ولی اجازه پخش ندادند. نشاید اگر الان دوباره با مسئولین تلویزیونی صحبت کنیم اجازه پخش بدهند، ولی آن موقع، به دلیل حساسیت ها و محافظه کاری هایی که روی سریال وجود داشت، اجازه پخش تیتراژ اصلی را ندادند.

دیدگاهتان را بنویسید

لطفاً دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید

1 × 5 =