گفتگوی زیر به مناسب حضور فیلم‌ «نفس عمیق» در جشنواره فیلم کن انجام شد و در تاریخ سه‌شنبه ۳۰ اردیبهشت سال ۱۳۸۲ در ضمیمه «همشهری جهان» روزنامه «همشهری» به‌چاپ رسید.

جشنواره فیلم فجر امسال، جشنواره خوبی نبود.(البته این جمله تکراری را سال هاست که در نوشته‌های دوستان منتقد به صورت‌های مختلف می‌خوانیم) حداقل می‌توان گفت به غیر از دو سه فیلم، بقیه آثار چندان دوستداران سینما را برای دیدنشان تحریک نمی‌کردند. «نفس عمیق» یکی از همان دو سه فیلمی بود که همه بدجوری می‌خواستند در روز نمایشش آن را ببینند. شلوغی سینمای مطبوعات در روز نمایش فیلم و تشکیل شدن صف های طولانی در اطراف سینماهای نمایش دهنده «نفس عمیق» بیش از هر چیزی نشانگر اشتیاق تماشاگران بود. یادداشت کوتاه منتقد فهیم سینمای ایران ـ ایرج کریمی ـ درباره فیلم، گفت وگوی ماهنامه فیلم با پرویز شهبازی، شایعات و حرف های درگوشی و احتمال عدم نمایش عمومی آن از جمله دلایل تحریک کننده‌ای بود که تقریباً بیشتر سینمادوستان را برای دیدن فیلم در جشنواره حریص می‌کرد. فیلم در جشنواره به نمایش درآمد و خوب یادمان است که بعد از تمام شدن آن منتقدانی که در سینما استقلال جمع شده بودند چند دقیقه به تشویق فیلم پرداختند، برای فیلم چند نمایش اضافی در نظر گرفته شد (نمایش هایی که برای فیلمی مثل نفس عمیق به هیچ وجه از لحاظ اقتصادی سودمند نیستند) و آنطور که یادم هست آخرین فیلم نمایش داده شده در جشنواره «نفس عمیق» بود که در سانس ۱۱ شب سینما سپیده به روی پرده رفت. به هر حال فیلم با واکنش بسیار خوبی از طرف منتقدان روبه رو شد و طیف وسیعی از ایشان با آرا و دیدگاه های کاملاً متفاوت و متضاد با فیلم همراه شده و از آن لذت بردند. البته مثل همیشه چند نفر هم با فیلم ارتباط برقرار نکردند و بعضی ها هم که کار همیشگی شان غر زدن است بعد از تمام شدن جشنواره، ساز مخالفشان را کوک کردند و نقدهای منفی شان را به چاپ رساندند.
می‌خواستم در همان روزها به بهانه بهترین فیلمی که در جشنواره دیدم با پرویز شهبازی گفت وگویی انجام دهم. با او تماس گرفتم و با برخورد بسیار گرم او روبه رو شدم، پس از کلی حرف و بحث درباره فیلم و حواشی آن، شهبازی گفت که چندان تمایلی برای گفت وگو ندارد و دلش نمی‌خواهد با حرف‌های پیش از نمایش عمومی جلوی معانی مختلفی که از فیلم برداشت می‌شود را بگیرد. البته او یک نکته دیگر را هم متذکر شد و آن این بود که خیلی ها منتظرند تا دوباره «بچه بد» سینمای این سال ها را پیدا کرده و او را ادب و دق و دلی همه مشکلات موجود را سر او خالی کنند و حالا نمی‌خواست با حرف‌هایی که می‌زند گزک دست بقیه بدهد و خودش با دست خودش جلوی نمایش فیلمی که با اگر و اما همراه بود را برای همیشه بگیرد. من هم که حس کردم حق کاملاً با اوست، از اصرار دست برداشتم و گفت وگو را به زمان نمایش فیلم موکول کردم.
پس از انتخاب «نفس عمیق» در جشنواره کن، فرصت بسیار مناسبی برایم فراهم شده بود. معطل نکردم و مجدداً با او تماس گرفتم و بالاخره قبول کرد گفت وگوی کوتاهی با او انجام دهم. «نفس عمیق» تقریباً در یک سکوت خبری مطلق ساخته شد (رویه ای که اکثر فیلمسازان ایرانی در پیش گرفته اند) شهبازی دلیل آن را آرامش فکری و دور شدن از حواشی و دغدغه هایی که فیلم را تحت تأثیر قرار می‌داد، ذکر کرد.
او حتی به ما گفت سال قبل نیز از جشنواره کن پیغام هایی دریافت کرده بود که اگر می‌تواند فیلم را به جشنواره برساند، اما ترجیح داده فیلم را با آرامش خاطر بسازد، از ساخت فیلمش لذت ببرد، هنگام تدوین فیلم با خیال آسوده با مرحوم مینویی و دوستان دیگری مثل موئینی و ایمانی پینگ پنگ بازی کند و. . . و فیلم را اول برای جشنواره فجر و ایرانی ها آماده کند تا بعد به فکر کن باشد. شاید همین آرامش بود که جایگاه فیلم را یک سر و گردن بالاتر از فیلم های هول هولکی این جشنواره قرار داده است.

***

شهبازی برخلاف فضای کلی فیلمش، آدم بشاش و سرزنده‌ای است و دقیقاً مثل فیلمش کاملاً امیدوار و روشن به آینده می‌نگرد. همین است که می‌توانید با او ساعت ها به گفت وگو بنشینید. با این وجود سعی کردیم گفت وگوی ما بیشتر معطوف به جشنواره کن و حواشی «نفس عمیق» باشد تا خودش. هر جا که می‌خواستیم به مضمون و شخصیت‌های فیلم نزدیک شویم شهبازی ترجیح داد بحث را عوض کند یا از پاسخ دادن امتناع بورزد. باز هم به دو دلیل: یکی به خاطر عدم نمایش عمومی فیلم و دیگر تحریک اشتیاق تماشاگران برای دیدن آن.
خود من هم فکر می کنم شاید حداقل کاری که مطبوعات می توانند برای فیلم‌هایی از این دست بکنند پدید آوردن فضایی مثبت برای دیدن فیلم و تشویق مردم به تماشای چنین فیلم‌هایی است. البته اگر بتوانند!
کارگردان «نفس عمیق» ترجیح می‌دهد تا سال ۸۴ فیلمی نسازد. راستش را بخواهید خودش فکر می‌کند فعلاً انرژی لازم را برای ساخت فیلم ندارد و اصلاً همیشه، همین طور فیلم می‌سازد. وقفه ای یکی دو ساله بین ساخت فیلم هایش ایجاد می‌کند تا هم بازتاب ها را بررسی کند و هم با توانایی دوچندانی به سر فیلم بعدی برود.

***

«نفس عمیق» قرار نیست آینه تمام نمای جامعه ما باشد. فیلم درباره روابط چند جوان است که بعضی هایشان به ته خط رسیده‌اند و گروهی دیگر نسبت به هر چیزی بی‌تفاوت شده‌اند. خوب که چشم باز کنیم این آدم‌ها در اطراف ما کم نیستند. حداقل دو تن از دوستان صمیمی‌ام بدجوری دچار بی‌وزنی، یأس و استیصال شده‌اند. کم نیستند جوانانی که در خلا روزگار می‌گذرانند. فکر می‌کنم همه ما یکی دو تا از این دوستان داشته باشیم.

***


چقدر حضور در جشنواره کن برای شما اهمیت دارد؟
شکل فیلمسازی من، روند طبیعی خودش را طی می‌کند. همکاران و دوستان نزدیک من از حضور نفس عمیق در کن تعجب نمی‌کنند. من جزو اکتشافات سینمای ایران نیستم. این از من. اما، کن به بازار فیلم کمک می کند و این بااهمیت است.
بازتاب ها هم برایتان مهم است؟ منظورم واکنش هایی است که در آنجا صورت می‌گیرد. 
بله مهم است. بازتاب آن از منظر فرهنگ های دیگر هیجان انگیز است.
یعنی برای ساخته شدن اثر بعدی تان این بازتاب ها تأثیرگذار است؟
من فکر می کنم در من اثر خودش را می‌گذارد. اینکه یک فیلم چقدر بین مردم و محافل فرهنگی پذیرفته شود، روی کارهای بعدی کارگردان اثر می‌گذارد.
شما این دیدگاه را قبول دارید که گزینش فیلم ها را ناشی از یک سری سیاست ها می‌دانند یا فکر می‌کنید خود فیلم ها واجد یک سری ارزش ها هستند؟
نمی توانیم مطلق در این زمینه نظر بدهیم. به نظرم نسبی است. یعنی درست نیست که بگوییم هر فیلمی که مثلاً در جشنواره کن پذیرفته می‌شود، حتماً واجد یک رشته معیارهای هنری بالاست و از آن طرف هم نمی‌توانیم بگوییم که صرفاً جنبه سیاسی دارند و با منطق تئوری توطئه حضورشان را توجیه کنیم. به هر حال هر جشنواره‌ای سیاست های فرهنگی خاص خودش را دارد.
چون این دیدگاه وجود دارد که می‌گویند مثلاً فیلم آقای شهبازی چون نگاه تلخی داشته برای کن انتخاب شده. 
نمایش فیلم در جشنواره فجر این نگاه را تلطیف کرد. نظراتی را که دیدم درباره فیلم داده بودند، این نگاه را که داریم فیلم سیاهی می‌بینیم، رد کرد.
پس خوشحال هستید که فیلم اول در جشنواره فجر به نمایش در آمد، بعد در کن. بدین ترتیب جلوی حرف‌ها هم گرفته شد.
فقط به خاطر حرف ها نه، من اصلاً علاقه داشتم فیلم در جشنواره نمایش داده شود و خیلی علاقه دارم که در سینماهای ایران نمایش داده شود. به هر حال اولین مخاطب فیلم خود ایرانی‌ها هستند. در نظر بگیرید وقت زیادی صرف شده تا بازیگری با لهجه ویژه برای سکانسی از فیلم انتخاب بشود، خوب خارجی‌ها که متوجه اختلاف لهجه نمی‌شوند و زیرنویس‌های فیلم را می‌خوانند یا در برخی کشورها دوبله می‌شود. پس منظور، تماشاگر داخلی بوده. تماشاگری که ظرافت های زبان فارسی را می‌داند و از اختلاف لهجه ها سر در می‌آورد.
فیلم تان درسکوت خبری ساخته شد، علتش چه بود؟
علتی ندارد. این یک روش است که نخواهیم بی‌خود برای فیلم جو بسازیم. چون به هر حال نگرانی‌هایی وجود دارد. من فکر می کنم که جار و جنجال، نگرانی‌ها را بیشتر می کند.
نفس عمیق در بخش دو هفته کارگردان های کن است. آیا برای شما مهم است که فیلم در بخش مسابقه نیست؟
طبیعتاً اگر در بخش مسابقه بود، خب بهتر بود. من از معیارهای آنها باخبر نیستم. باید دید واقعاً چه آثاری با چه کیفیتی به جشنواره عرضه شده‌اند. خوب‌تر بود فیلمی که از دل سینمای ایران بیرون آمده و به هر صورت به مسائل ایران می پردازد در بخش مسابقه می‌بود. البته حضور فیلم خانم مخملباف در بخش مسابقه بسیار با اهمیت است و حتماً فیلم در حدی از استاندارد بوده که در کنار آثار بزرگان سینما در کن نمایش داده می‌شود. اما می‌خواهم بگویم که شاید برای انتخاب فیلم‌ها در بخش های مختلف پارامترهایی وجود دارد که خیلی به خود اثر مربوط نمی‌شود. ساده‌ترین آنها سابقه فیلمساز در کن، ملیت یا موضوع یک فیلم است.

شما تا به امروز سه فیلم ساخته اید، مسافر جنوب، نجوا و نفس عمیق، دو فیلم اول دیده نشده و سومی هم که فعلاً مشخص نیست. فیلمسازی که دارد فیلم سومش را می سازد باید نقدی بر فیلم‌های قبلی‌اش شده باشد. چه از جانب مخاطب و چه از طرف منتقدان و همکارانش. همان طور که گفتید اینها عواملی هستند برای خط دهی فیلم سوم. می‌خواهم ببینم برای ساخت فیلم سوم این انرژی را از کجا کسب کردید؟
فیلم مسافر جنوب به اندازه ای خودش دیده شد و در برخی از محافل فرهنگی داخل و خارج نمایش‌هایی هم داشت و خب، جوایزی هم گرفت. «نجوا» هم در جشنواره هیجدهم نمایش داده‌شد و نظراتی را به همراه آورد و در چند فستیوال خارجی هم با تماشاگرانش به تبادل نظر پرداختم، اما خب متاسفانه این فرصت به وجود نیامد که این دو فیلم به اکران عمومی دربیایند. شاید هم اگر این اتفاق می‌افتاد الان من دیگر نفس عمیق را نساخته بودم. شرایط این گونه بود. من باید فیلم سومم را می‌ساختم و مسافر جنوب و نجوا پایه نفس عمیق بودند. نفس عمیق فیلم اول کارگردان نیست. اما اگر منظورت از انرژی پول است، باید بگویم که در هیچ کجای دنیا پول قلنبه ای برای فیلمسازان وجود ندارد که مثلاً بروند از حساب بانکی بردارند و فیلم بسازند. منهای عده ای خاص با روابط خاص، همه به دنبال پول فیلمشان می دوند. من هم بالاخره توانستم سر آقایان شجاع نوری و سماواتی کلاه بگذارم!

نفس عمیق در چه موقعیتی شکل گرفت. از نظر حسی در چه موقعیتی بودید؟
اگر منظورت روند تولید فیلم است من از ساخت فیلم خیلی لذت بردم و خیلی هم خسته شدم. خیلی از من انرژی گرفت.

فیلمنامه چطور بود؟ نوشته شده بود یا طرح بود؟
نه، فیلمنامه داشتم چون من فیلمنامه را به شکل کلاسیک‌اش می نویسم و به آن اهمیت می‌دهم.

نفس عمیق چندبار بازنویسی شد؟

صد بار! به طوری که نوشتن اش یک سال طول کشید.

به نظرم فیلم خیلی تحت تاثیر نگاهتان به اجتماع بوده، این طور نیست؟
بله، مربوط به واقعیاتی از اجتماع می‌شود. کسی را که نقش منصور را بازی می‌کند، از نزدیک می‌شناسم، او در واقع برادرزاده من است مدت‌ها در دفتر خود من بود. من این بچه ها را از نزدیک می شناسم.

تغییراتی که در این بازنویسی‌ها انجام گرفت، در مورد روابط فیلم بود یا آدم‌های جدیدی اضافه شدند.
بیشتر مربوط به ساختار فیلمنامه بود وگرنه سه تا شخصیت داشتم که در فیلمنامه بودند و موقع فیلمبرداری زنده می‌شدند.

دیالوگ ها نوشته شده بود یا بازیگرها بداهه کار می‌کردند؟

نه، دقیقاً دیالوگ نوشته شده بود و به استثنای موارد خاص، دقیقاً دیالوگ‌های فیلم را می‌گفتند. بعضی از کلمات که مثلاً تکیه کلام واقعی کسی بود، به دیالوگ اضافه می‌شد.

به کار با نابازیگرها علاقه دارید؟
منظورت این است که چرا با حرفه ای‌ها کار نمی‌کنم؟

نه منظورم این نبود. چون فضا جور دیگری نمی‌طلبد.

من دلم می‌خواهد این سوال را از من بپرسی. ببین، در فیلم مسافر جنوب پسری چهارده ساله نقش اصلی را بازی می‌کرد. ما بازیگر چهارده ساله حرفه‌ای که نداریم. در فیلم نجوا هم دو سه تا بچه هفت، هشت، ده ساله بازی می‌کنند و من حرفه‌ای‌هایی با این سن و سال نمی‌شناسم. در این فیلم هم که بچه‌ها نوزده، بیست سال دارند. پس اگر شما هم بخواهید بسازید، باید بگردید و از بین مردم بازیگران‌تان را انتخاب کنید. فکر نمی‌کنم درست باشد یک حرفه ای سی، سی و پنج ساله را با گریم به جای آنها جا بزنیم.
خب یعنی شما هم ممکن است فیلمنامه‌ای بنویسید که بخواهید با بازیگر حرفه ای کار کنید؟
حتماً چرا که نه؟

خط قرمزی مشخص نکرده اید که با بازیگر حرفه ای کار نکنید؟ چون بعضی ها این خط قرمز را برای خود دارند.

اصلاً، مگر من عضو حزبی هستم که اجازه ندهند با بازیگر حرفه‌ای کار کنم؟ من هر وقت هر کاری دلم خواست انجام می‌دهم. ممکن است فیلمی بسازم که دوست داشته باشم دوستان عزیز من که بازیگران بسیار خوبی در سینمای ایران هستند، در آن بازی کنند. خط قرمز مربوط به احزاب، دسته ها و جمعیت هاست؛ مال ما نیست.

جدا از منصور، شرایط اجتماعی ای که در آن روزانه تنفس می کنیم هم در نوع نگاه تان تاثیر داشت؟

به هر حال تاثیر دارد. من و تو در این جامعه زندگی می کنیم.

دو شخصیت دیگر از کجا آمده‌اند، آیدا و کامران؟

آنها زاییده شرایط موجود اجتماعی‌اند.

می‌خواهم ببینم آنها را هم مثل منصور می‌شناختید؟

بد نیست بدانی که کامران در زندگی واقعی دوست صمیمی منصور است و اصلاً منصور او را به من معرفی کرد. مریم پالیزبان هم فردی بسیار زود آشنا است. همکارم در گروه کارگردانی آقای رضا میهن دوست او را معرفی کرد و من یک روز دیدم کسی که دنبالش هستم وارد دفتر کارم شد و روی صندلی نشست.

چرا آدم‌های فیلمتان از خانه فرار می‌کنند؟ خانه و خانواده جایی است که باید به آدم‌ها آرامش بدهد ولی گویا در فیلم شما این طور نیست. آیا نگاه‌تان به خانه و خانواده این گونه است؟

نمی‌خواهم در این مورد حرفی بزنم. بگذارید فیلم معنای خود را پیدا کند و من خودم را به آن وصل نکنم. شاید بشود بعد از نمایش عمومی آن حرف‌هایی زد، اگر لازم شد.

در مورد تمرین با بازیگرها بگویید. فیلمنامه را می خوانند؟

نه!

یعنی فیلمنامه در ذهن نویسنده و کارگردان بوده؟

نه، روی کاغذ هست. گفتم که نوشته شده. حتی می شود جلدش گرفت و فروخت. اما این که بدهیم آن ها بخوانند، نه.

یک مقدار از کار با بازیگرها بگویید.

اگر بخواهی از روش کار من سر در بیاوری، تشریحش سخت است. چون من شیوه مشخصی برای کار با بازیگر ندارم. بعضی وقت ها دعوا می کنم. بعضی وقت ها شاید برویم با هم چیزی بخوریم. بعضی وقت ها هم برایشان بازی می کنم. به موقعیت های مختلف و آدم های مختلف بستگی دارد.

تدوین را خودتان انجام داده اید. فیلم چه قدر روی میز تدوین شکل گرفت؟

نه، شکل فیلم در فیلمنامه معلوم بود. تدوین شاید پنج درصد در ساختمان کار تغییر ایجاد کرد.

چرا خودتان فیلم را تدوین کردید؟

برای این که بیکار بودم. بعد از فیلمبرداری واقعاً باید چه می کردم؟

از همان اول تصمیم داشتید خودتان فیلم را تدوین کنید؟

بله، واقعاً تصمیم گرفته بودم این کار را بکنم.

فکر نمی کردید کس دیگری هم غیر از خودتان می توانست کار را تدوین کند؟

چرا، به نظرم خیلی‌ها می‌توانستند. اما نتیجه کار معلوم نبود. تحمل ریسک آن را نداشتم. ممکن بود آن چیزی که من می‌خواهم با درصد کمی تغییر در بیاید. ولی به هر حال من راه آسان تر را انتخاب کردم. خودم بریدمش، خودم به هم چسباندمش و خودم هم لابد تماشایش می‌کنم.

امیدوارم که این طور نشود. وضعیت اکرانش به چه صورت است؟

به بهترین نحو اکران می شود.

در مورد تبلیغات چه کار می‌کنید؟ چون خیلی مهم است.

سیاست پخش کننده این را تعیین می‌کند. پخش کننده‌ها خودشان مناسبات تبلیغ را بهتر می‌شناسند.

بینید! آقای عیاری از کارگردان‌هایی است که سینمای ایران به او مدیون است. اما این آدم هیچ وقت به حقی که می‌باید به آن برسد، نرسیده. نمونه آخرش فیلم خوب بودن یا نبودن بود که در مناسبات پخش قربانی شد.

به حرفت ایمان دارم.

نمی‌ترسید نفس عمیق به این سرنوشت دچار شود؟

ترس از پخش همیشه وجود دارد، اما اگر تخصصی نگاه بشود می‌بینیم که کارگردان دخالت چندانی در پخش ندارد و دستش به جایی نمی‌رسد. نه این کار را می‌شناسد و نه وقتش را دارد. به نظر می‌رسد تهیه کننده بیشتر باید دلش برای سرمایه‌اش بسوزد.

جایزه جشنواره فجر برایتان مهم بود یا نه؟

بله، چرا مهم نباشد؟

از این جهت می‌گویم که جایزه کارگردانی را نگرفتید و فقط جایزه فیلمنامه را گرفتید.

اگر من بگویم چرا جایزه کارگردانی را به من ندادند، میرکریمی ناراحت می‌شود و او دوست من است.

اصلاً از تقسیم جوایز جشنواره راضی بودید؟

به نظرم ملایم بود. خوب بود. من خودم هم جایزه گرفتم، چه بگویم؟

فیلم‌های دیگر را هم دیدید؟

«فرش باد» را دیدم که فیلم پرکار و خوبی از آب در آمده بود. «شب‌های روشن» را هم دیدم. خوشبختانه آن هم فیلم خوبی بود.

فیلم زیاد نگاه می‌کنید؟ سعی می‌کنید با سینمای روز دنیا ارتباط داشته باشید؟

زیاد که نه، فیلم‌هایی که به نحوی توصیه شده‌باشند را حتماً می‌بینم. اما به هر حال باید فیلم را روی پرده سینما دید. سال‌ها قبل که مراکزی برای نمایش وجود داشت هفته‌ای دو سه فیلم می‌دیدم.

میانه‌تان با ادبیات چطور است؟

بهتر از فیلم و سینماست. مخصوصاً با شعر بیشتر محشورم.

 به عنوان آخرین سوال، قرار شده که در تهران هفت سینما فیلم‌های خارجی را نشان بدهند فکر می‌کنید این عملکرد صحیح است؟
در این زمینه من تحت تاثیر نظرات دوست عزیزم آقای شجاع نوری هستم. ایشان با نمایش فیلم خارجی موافق مشروط است. من اگر حرف های ایشان را بازگو کنم ممکن است حق مطلب ادا نشود. این را از زبان خود او بشنوید.

دیدگاهتان را بنویسید

لطفاً دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید

هفده + 20 =