شنبه , ۴ خرداد ۱۳۹۸
خانه یادداشت‌های شخصی من، امروز، دیروز

من، امروز، دیروز

من، امروز، دیروز: روز جشن

تقدیم به دوستی که آن روزها بیشتر از قبل دوستش داشتمحس لحظات پایانی فیلم «نه» (پابلو لارین) حس مطبوع، شوق‌انگیز اما بغض‌آوری است همان‌جایی...

من، امروز، دیروز: کابوس‌هایش

چگونه می‌شود «کوئن‌»وار یک روز زندگی‌ات را که پر‌از هیچی است و در روز والنتاین هم رخ می‌دهد در چشم بقیه بکنی و نتیجه فلسفی...

من، امروز، دیروز:‌ خواب‌هایش

‏‏بالاخره یک جا طاقتش طاق شد و رابطه را قطع کرد. رابطه‌ای که وجود نداشت البته. خیلی پیشتر‌ها میانمان شکرآب شده بود. هرچه من...

من، امروز، دیروز: کارلوس فوئنتس

برای همه آنها که در خواب از دست‌شان دادم.‏«کارلوس فوئنتس» یکی از محبوب‌ترین نویسندگان زندگی‌ام و شاید هم محبوب‌ترین‌شان دو روز است که از...

من، امروز، دیروز: پدر

پدرم چندان دلخوشی از بریتانیا و هوایش ندارد. بیش از ده ‌سال اینجا زندگی کرد و مدام دلش می‌خواست برگردد به ایران. لندن را...

من، امروز، دیروز: یک روز خاص!

ساعت زنگ می‌خورد. از خواب بلند می‌شوی. نمازت را می‌خوانی. دوباره می‌خوابی. خواب نمی‌بینی. می‌خواهی زودتر بیدار شوی ولی نمی‌توانی. باید بلند شوی. باید...

من، امروز، دیروز: صبح به‌خیر!

انگاری گیج و منگ شده‌ام. با افکار مغشوش از خواب بلند می‌شوم. ساعت زنگ می‌خورد. زنگ را خفه می‌کنم. ولش کن امروز هم نماز نمی‌خوانم....

من، امروز، دیروز: مادر

مادرم همیشه نگران چیزی است. مادرم همیشه نگران ما بود. مادرم همیشه غمگین ما‌‌ست. بچگی‌ها و بعدترش، همان زمان که خیر سرم نوجوان و...